روز پدر۱۳۹۷-۶-۲۸ ۰۵:۴۲:۰۶ +۰۰:۰۰

gif-3
پدرم کارگر است
به مزرعه می آید با آخرین ستاره از آسمان صبح
و باز می گردد با اولین ستاره در آسمان شب
پدرم خورشید است !

سلامتی پدرم که هرگز سایه ی منت مهرش را حتی در نگاهش ندیدم !

پدر یعنی
هرچه باشد روزهایت سخت
من هستم خیالت تخت
سلامتی همه باباها …

در دنیا هر چه خواستم بین دستان پدرم بود !

دست همیشه به معنای آغوش نیست ، گاهی فقط امنیت است …
فقط مثل دست پدر

با پدرم جدول حل میکردم که گفتم : پدر نوشته دوست ، عشق ، محبت و چهار حرفیه ؟! اتفاقا دو حرف اولشم در اومده بود یعنی ب و الف …
یه دفعه پدرم گفت فهمیدم عزیزم میشه بابا !!! با اینکه میدونستم بابا میشه ولی بهش گفتم نه اشتباهه !
گفت ببین اگه بنویسی بابا عمودیشم درمیاد …
تو چشام اشک جمع شده بود و گفتم میدونم میشه بابا ولی اینجا نوشته چهار حرفی ولی تو که حرف نداری ؟!؟!

سلامتی پدرم که مهربانی هایش بغض های زیادی از گلویم وا کرد و نامهربانی هایم بغض های زیادی بر گلویش گذاشت !

هر وقت دستم در دستان پدرم نیست یعنی اینکه پشتم ایستاده است !

دیروز آن مرد آمد ، آن مرد با اسب آمد و گفت :
ضعیفه غذا حاضر است ؟
امروز آن مرد آمد ، آن مرد با پراید آمد و گفت :
عشقم غذا حاضره ؟
فردا آن مرد می آید ، آن مرد با پیشبند می آید و میگوید :
عجقم غذا چی درست کنم بلات ؟!

شک ندارم که بهشت در دستان تو هم جاریست ای پــــــدر …

ﺑﻬﻢ ﮔﻔﺘﻨﺪ “ﭘﺪﺭﺕ” ﺭﺍ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺟﻤﻠﻪ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﮐﻦ ؛ ﻫﺮﭼﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻢ !
ﻧﻮشتم ﺧﻮﺑﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﺟﻤﻠﻪ ﻧﯿﺴﺖ ، ﺩﻓﺘﺮ ﻫﺰﺍﺭ ﺑﺮﮒ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ.
ﻓﻘﻂ ﺩﺭ ﯾﮏ ﺟﻤﻠﻪ ﮔﻔﺘﻢ : ﺧﺪﺍﺭﺍ ﺷﮑﺮ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﻣﺖ …

کاش هیچوقت یادمون نره که پدرو مادرهای ما برای قد کشیدن ما خیلی جاها کوتاه اومدن !

دختر است دیگر …
بابایش نباشد ، زمین میخورد !

پدر تکیه گاهی است که بهشت زیر پایش نیست اما همیشه به جرم پدر بودن باید ایستادگی کند و با وجود همه مشکلات به تو لبخند بزند تا تو دلگرم شوی …
و اگر بدانی چه کسی کشتی زندگی را از میان موج های سهمگین روزگار به ساحل آرام رویاهایت رسانده است ؛ “پدرت” را می پرستیدی !

ممکن است شاهزاده ام را پیدا کنم …
اما پدرم همیشه پادشاه من میماند !

لباس پدرم بوی خاک می دهد ، دست هایش بوی نان !

خودش خدا نیست اما در چشمانش خدا را می بینم
پـــــــــــدرم را می گویم !

یادتونه وقتی شیطونی می کردیم پدرمون میومد مارو میزد زیر بغلش ؟؟؟ چه حالی میداد ؟!!!

کاش بدونی برکت دعای تو ، تکیه گاه آرزوهای منه
بی تو هر فصل کتاب عمر من ، به خزون زندگی رسیدنه

آغوش پدرم می گفت که گرمای خورشید افسانه است !

میخواهم برگردم به روزایی که بالاترین نقطه ى زمین ، شونه های پدرم بود !

امروز صبح خدا را دیدم که قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش سرفه کنان در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد ؛ آواز که خواند تازه فهمیدم پدر را با او اشتباهی گرفته ام !

بعضی ها سعادت گفتن کلماتی را دارند که برخی حسرت گفتنشو دارند
مثل : سلام بابایی خسته نباشی …

دلم را هاله ی مهتاب کردم
صدای لحظه ها را خواب کردم
به یاد چشمهایت ای پدر جان
تمام آسمان را قاب کردم …

راحت نوشتیم بابا نان داد بی آنکه بدانیم بابا چه سخت برای نان همه جوانیش را داد …

پدر دستات برام گهواره بودن
چشات مثل چراغ خونه من
بجز تو از همه دنیا بریدم
کسی رو مثل تو عاشق ندیدم

ﭘﯿﺸﺎﭘﯿﺶ ﺭﻭﺯ ﻣﻠﯽ ﺟﻮﺭﺍﺏ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯ “ﭘﺪﺭ” ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ، ﻣﺒﺎﺭﮎ !

روزی که پدر داشت از شهر میرفت گفت : پسرم تو مرد بزرگی شده ای. گفت : زود خواهم برگشت تا تو و مادر و خواهرت را هم با خود ببرم. گفت که هر وقت دلت برای من تنگ شد پرنده های روی سیم های برق را که از توی پنجره ی اتاقت دیده میشوند بشمار ، ضربدر هزار کن ، من صد برابر آن دلم برایت تنگ شده است. من اما بزرگ نشده بودم !!!
ترسیدم پرنده ای روی سیم های برق ننشیند. ترسیدم یادم برود طعم روزهای پدرانه را. هول شدم. رفتم شیشه ی پنجره را با عکس پرندگانی پوشاندم که خیال رفتن نداشتند. هر روز میشمردمشان. حال از آن روز یازده سال میگذرد و از پدر خبری نیست. من به هر پرنده ای که میرسم قیافه میگیرم. انگار وقت آن رسیده که عکس را از روی پنجره بردارم. دلم میخواهد همان دو سه پرنده ی قناص را بشمارم !

نخستین نقش عالم یا علی بود
تمام اسم اعظم یا علی بود
ملایک را پس از ذکر خداوند
ز هر ذکری مقدم یا علی بود
چو جان در پیکر آدم دمیدند
همان دم ذکر آدم یا علی بود
از آن شد بر خلیل آتش گلستان
که ذکر او دمادم یا علی بود
اگر آن بت شکن بر کف تبر داشت
همان نقش تبر هم یا علی بود
عصا در دست موسی یا علی گفت
دم عیسی بن مریم یا علی بود
از آن شد بطن ماهی جای یونس
که ذکرش در دل یم یا علی بود
به چاه و تخت شاهی ذکر یوسف
چه در شادی چه در غم یا علی بود
دعای حاجیان در گرد کعبه
صدای آب زمزم یا علی بود
به بام آسمان از صبح آغاز
فلک را نقش پرچم یا علی بود
چو هنگام ولادت گریه کردم
به صورت نقش اشکم یا علی بود
کجا می سوخت شیطان گر ندایش
در اعماق جهنم یا علی بود
نمی شد خلق دوزخ گر ز آغاز
ندای خلق عالم یا علی بود
ز بسم الله تفسیرش عیان است
که قرآن مجسم یا علی بود
از اول تا به آخر هر چه خواندیم
تمام نخل میثم یا علی بود …