مفهومی۱۳۹۷-۶-۲۸ ۰۷:۲۹:۰۰ +۰۰:۰۰

خدایا تو اگر نباشی به که میتوان گفت حرفهایی را که به هچ کس نمیتوان گفت؟
مدعیان رفاقت هرکدام تا نقطه ای همراهند.
عده ای تا مرز مال عده ای تا مرز آبرو عده ای تا مرز جان و همگان تا مرز این جهان
تنها تویی که همواره میمانی بمان

کـــســـی که ســلــول انــفـــرادی را ســاخــت
مـــی دانــســـت
ســـخــت تــــریــن کـــار انـــســـان
تحـــمـــل خــویــشتــن است . . .

غروب در دل تنگم دو باره خانه گرفت
دلم هوای می وگریه شبانه گرفت
به شهر خویش غریبم ولی چه خواهد کرد
کبوتری که به ویرانه آشیا نه گرفت

من از عمق وجود خود خدایم را صدا کردم
نمیدانم چه میخواهی
ولی امروزبرای تو برای عزیزتر از جونم
برای رفع غمهایت برای قلب زیبایت
برای آرزوهایتان به درگاهش دعا کردم
ومیدانم خدا ازآرزوهایتان خبر دارد
یقین دارم اثر دارد

من ایمان دارم به پایان این روزهای سردو مه آلود
ماه من میدانم که بزودی آفتابی خواهد شد
من این خبر را از قاصدکهای خوش خبر شنیده ام

هر چه میخواهد دل تنگت ،
ســــــــــــــاکت
کسی درک نخواهد کـــرد…

از لحاظ قیافه ، آدمیـــم !
از لحاظ عاطفه ، عدمیــم !

گاه جـــــمـلـه ای از تو
حـــــمـلـه ای میشود به او !
واژگانت را سازگار کن !

دروغگو زیاد نشده ، حرف راستِ که مفت هم نمیارزه
راه که بی راه بشه ، غریبه میشه راه بلد

همه ﺍﺧﻄﺎﺭ ﻫﺎ ﺯﻧﮓ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ
ﮔﺎﻫﯽ ﺳﮑﻮﺕ
ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺍﺧﻄﺎﺭ ﺍﺳﺖ . . .

خدایا به سلامتی خودت
نه بندهای بیخودت . . !

آﻧﻘﺪﺭ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﻥ ﺍﻣﯿﺪﻭﺍﺭ ﻧﮑﻨﯿﺪ !
ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﯾﺎﺩﺕ ﻣﯿﺮﻩ …
ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﻣﯿﺮﯼ ﻣﺪﺭﺳﻪ …
ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﯿﺸﯽ …
ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﻋﺮﻭﺱ ﻣﯿﺸﯽ …
ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﯿﺸﯽ …
ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ …
ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯿﺸﯽ …
ﮐﻮﺩک ﺭﺍ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ﮐـــﻮﺩﮐــﯽ ﮐﻨﺪ !

وقتی دلبر ﺩﺍﺭی ؛ ﺑﺎید ﺍﺯ بقیه ﺩﻝ برﺩﺍﺭﯼ

همه یادشون میمونه باهاشون چیکار کردی
ولی یادشون نمیمونه براشون چیکار کردی !

آخرش معلوم نشد زمانه عوض شده یا آدم هایش ؟!
اما پیداس دستشان در یک کاسه است !

بر درخت زنده بی برگی چه غم ؟
وای بر احوال برگ بی درخت !

وقتی انسان تمام عمر کار بکند ،
لحظه ای فرا می رسد که در می یابد کارهای دیگری نیز می توانسته بکند ،
مثلا : عاشق شود و زیر باران قدم بزند…
به دنیا و مشکلاتش و لو برای چند ساعت فکر نکند…
از گرمی دست معشوق گُر بگیرد…
ولی حالا چند حساب بانکی دارد ،
چندین مرضِ سبُک و نیم دو جین قرص برای نفس کشیدن…
از این رو تاسف می خورد !

جوری زندگی کنیم که بعد از مرگمون نگن ل.اشی بود ،
بگن کاشکی بود !

معرفت یه موقعی لباس رفاقت بود ،
الان منفعت” جاشو گرفته

ما همینیم که هستیم
شاخ نیستیم چون گاو نیستیم
خاص نیستیم چون عقده نداریم
بالا نیستیم چون پرچم نیستیم
فقط یه آدمیم، چیزی که خیلیا نیستن…

آدمها چه موجودات دلگیری هستند
وقتی سوزنشان را نخ میکنی ، برایت دروغ می بافند !

چون بسى ابلیس آدم روى هست
پس به هر دستى نشاید داد دست !

آدم ها ثانیه به ثانیه رنگ عوض میکنند
از آدم های یک ساعت دیگر میترسم
چون درگیر هزاران ثانیه اند
ثانیه هایی که در هرکدام
رنگی دگر به خود میگیرند !

چاره ای نیست
این روزها طرح روی جلد آدمهاست که پرفروششان میکند نه متنشان!

هرکـی پشتمونــــــو خـالـــی کـرد
دیگـــه متعلق به همـــونجا میشـــه . . .

هر کس را به انداره ای در دلت داغ کن
که لازم است
انگور را هم
که زیاد بجوشانی نجس میشود…

آدمایی که از رابطه های طولانی میان بیرون خطرناکن …
چون اونا میفهمن ؛
میشه یه چیزایی رو از دست داد ، و نمرد …!

رویاى مرگ شاید بهانه ایست براى تحمل کابوسى به نام زندگى!

من اگر عاشقانه می نویسم…
نه عاشقـم !، نه شکست خورده …
فقط می نویسم تا عشق یاد قلبم بمانـد …!
در ایـن ژرفای دل کندن ها و عادت ها و هوس ها ،
فقـط تمـرین آدم بـودن میکنم …

گاهی دور از چشم ابرها هم میتوان عاشق شد ،
میتوان بغض کرد ،
میتوان بارید
گاهی دور از چشم مدادرنگی ها هم میتوان نقاش شد ،
میتوان آسمان داشت ،
میتوان آبی شد
اما گاهی دور از چشم گذشته نمیتوان امروز را پشت هیچ فردایی پنهان کرد . . .